📃در نکوهش آرزومندی سیاسی
برای آرمانخواهان دیروز و آرزومندان امروز
—
*این یادداشت نقدی بر کنش بازیگران عرصه سیاست میباشد و مخاطب آن توده دردمند مردم شریف ایران نمیباشد.
✍️آرماننگری و آرزومندی سیاسی، دو مقولهاند که در ظاهر شبیه به یکدیگرند، اما در باطن به دو نتیجه متضاد در بعد فردی و جمعی می انجامد. آرمانگرا به آیندهای بهتر میاندیشد و برای تحقق آن، تن به رنجِ عمل میدهد. اما آرزومند، به آیندهای خیالی دلخوش است و هیچ گامی برای نزدیک شدن به آن برنمیدارد و نتیجه مواجهه آن با واقعیت حتی از سوژه بی دغدغه و بی مسئولیت نیز زیانبارتر است. سوژه بی مسئولیت، خنثی است و دست کم بارِ توقعی بر دامن جامعه نمیگذارد؛ اما آرزومند، با وعدههای رنگینِ در سر، هم خمودگی را در خود و دیگران نهادینه میکند و هم عصبیت را به اوج میرساند. او با انتظار از معجزه، مردم را از تلاش روزمره بازمیدارد و با نرسیدن به معجزه، خشمشان را دامن میزند.
آرمانگرا را از رفتارش میتوان شناخت: صبوری، پشتکار، نقدِ سازنده و پذیرش شکستهای موقت. حتی اگر به تمام اهدافش نرسد، انسانهای نزدیکش از مجاهدت و صداقت او بهرهمند میشوند و هستههای اجتماعی پیرامونش جان میگیرند.
اما آرزومند، مدام به سرزنش دیگران مشغول است. او نهادهای سیاسی و جمعی را متهم میکند، نخبگان را نکوهش میکند و مردم را به ناتوانی میکشاند، بیآنکه حتی کوچکترین مسؤولیتی را بپذیرد. حاصل کارش نه تحول که تخریب نهادهای جمعی است؛ او با سیاستِ «همهچیز را از دیگران بخواه، هیچچیز را از خودت انتظار نداشته باش»، پیوندهای اعتماد را میان کنشگران اجتماعی میگسلد و هستههای همبستگی را از درون میپوساند.
برای نمونه کافی است به کنشِ اغلب روشنفکران پس از کودتای ۲۸ مرداد بنگریم. آنها بیگمان آرزومندِ کشوری آزاد و مستقل بودند، اما درست به دلیلِ غفلت از همین مرزِ باریک، در دامِ ایدئولوژیهای چپگرایانهی کمونیستی-اسلامی افتادند. شورِ آرزومندی، چنان افقِ واقعبینانهشان را تنگ کرد که هر تحلیلِ عینی را خیانت، و هر کنشِ ممکنپذیر را سازشکاری پنداشتند. نتیجه، نه استقلالِ موعود، که چندین دهه سرخوردگی، گسستِ نسلی و نابودیِ سرمایههای فکری بود که میتوانست در مسیری آرمانگرا، اما گامبهگام، نقشی سازنده ایفا کند.
و امروز نیز مصداقهایی از همین آسیب را میبینیم: بخوبی میتوان دریافت که ویژگی بارز جریان ناپخته سلطنت طلبی همین آرزومندی است و ایده ننگین کمک خواستن از جنایتکاران جنگی چون نتانیاهو و ترامپ، تحمیل کنش های هیجانی و تاختن بر چهره های مولد و موثر جامعه کمترین دستاورد آن میباشد.
و اینجاست که نادیده گرفتنِ مرزِ باریک میان آرمانخواهی و آرزومندی، به گرانترین خطای سیاسی بدل میشود. هر کجا که این مرز از چشم پنهان ماند، کنشهای هیجانی و ناپخته سر برآوردند؛ کنشهایی که کمترین پیامدشان، تخریب ظرفیتهای عملگرا و نابودیِ همان اندک کنشهای مثبتِ سیاسی است. آرزومند، نه از سرِ خباثت، که از سرِ بیصبریِ خوشباورانه، هر راهبردِ گامبهگام و هر اصلاحِ تدریجی را خیانت میخواند و با شورِ شتابزدهی خود، بسترِ هر حرکتِ عاقلانهای را میسوزاند.
هدف نگارنده در این چند سطر هشدار به آرمانخواهان دیروز است که مبادا به آرزومندان امروز بدل شوند.
《 حافظِ خامطمع، شرمی از این قصه بدار
عملت چیست که فردوس برین میخواهی؟ 》
سجاد سالار بهرستاقی
دبیر سیاسی اسبق انجمن اسلامی دانشگاه سیستان و بلوچستان












