معماری؟ یا سوء‌تفاهمی مداوم؟!

یوسف گودرزی
دانش آموخته دکتری معماری، نویسنده، محقق و مدرس دانشگاه

وقتی وارد رشته معماری شدم، گمان می‌کردم وارد دنیایی شدم که می‌توانم در آن تأثیرگذار باشم—نه فقط در شکل دادن به فضا، بلکه در ساختن ذهن و نگاه جامعه. آن روزها معماری برایم تازگی داشت، پر از چالش و پر از گوشه‌های کشف‌نشده. پر از رؤیاهایی که خیال می‌کردم می‌شود آنها را با خلاقیت، تفکر و انسان‌گرایی شکل داد. اما امروز، با گذشت سال‌ها، با اینکه هنوز آن جذابیت درون‌ام زنده است، معماری برای دیگران، برای جامعه، دیگر آن چیزی نیست که باید باشد. نه از جنس خیال، نه حتی از جنس مسئله؛ بلکه در بسیاری از موارد، صرفاً یک کارکرد مصرفی و کالایی. معماری در بستر امروز ایران، به‌جای آن‌که زایش‌گر معنا باشد، بدل شده به مقوله‌ای دسته‌چندم—بی‌جان، بی‌صدا، و بی‌طرفدار. حتی وقتی درباره‌اش فکر می‌شود، انگار جایی برای آن در متن اصلی گفت‌وگوی اجتماعی وجود ندارد.

معماری در ایران آبستن حوادث گوناگون است—و این نه اغراق است، نه استعاره. واقعیت این است که معماری در این سرزمین، درگیر و در تماس با لایه‌های بسیار متنوعی از زیست فردی و جمعی ماست: اقتصاد، سیاست، فرهنگ، هویت، تکنولوژی و حتی روان جامعه. از طرز فکر نخبه‌ها گرفته تا معیارهای ذهنی عامه مردم؛ از دغدغه‌های دانشجوی معماری تا نگرانی‌های استادی که فقط در تئوری غرق شده؛ از قضاوت‌های بساز و بفروش‌ها تا بازیگر و پزشک و بقال و راننده تاکسی—همه به نوعی درباره معماری نظر دارند. گاه آن را کالا می‌دانند، گاه مقدس؛ یکی صرفاً کالبد می‌بیند، دیگری فریاد می‌زند که معماری زنده است و روح دارد.

این کثرت دیدگاه‌ها، اگرچه در ظاهر می‌تواند غنا ببخشد، اما در واقعیت معاصر ایران، بیشتر باعث سردرگمی و هرج‌ومرج مفهومی شده. معماری نه به‌مثابه گفتمان، بلکه به‌عنوان ابژه‌ای سرگردان بین نظام سرمایه‌داری، سیاست‌گذاری ناقص، دانشگاه‌های منفعل، و جامعه‌ای از هم گسسته، مدام تعریف می‌شود و دوباره نفی می‌گردد. در چنین بستری، فهمِ معماری قاطی می‌شود با مفاهیمی که اصلاً از دل خود معماری بیرون نیامده‌اند؛ و این‌گونه است که گاه حتی معمار، نمی‌داند معمار بودن یعنی چه.

این سردرگمی در واقع به‌خاطر ناتوانی در درک عمیق مفاهیم بنیادین است. در واقع، درک صحیح از معماری در جامعه‌ ما به دلیل نبود یک شناخت اصیل و درست از مفاهیم اولیه، دچار بحران شده است. معماری دیگر نه یک تجربه عمیق انسانی، که به معضل تبدیل شده است. آنچه که باید فرآیندی زایشی و پر از معنا باشد، اکنون به یک کالا تبدیل شده، چیزی که تنها در قالب‌ پیکر کالبدیِ بناهای بی‌روح و بی‌هویت نمود پیدا می‌کند. این چالش‌ها به‌ویژه در دانشگاه‌ها به اوج خود می‌رسند، جایی که تئوری‌ها و مفاهیم معماری با ضعف‌های شدید مواجه‌اند. بسیاری از اساتید در باتلاق تئوری‌زدگی گرفتار آمده‌اند و از آن‌سو، دانشجویان به‌جای آن‌که درگیر مفاهیم و تجربه‌های معماری شوند، به تقلید و حفظ کردن فرم‌های بیرونی پرداخته‌اند.

این سردرگمی و بی‌هویتی، نه فقط در عرصه دانشگاهی، بلکه در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هم نمود دارد. در دنیای معماری امروز، همه چیز به سرعت به یک روند کالایی تبدیل می‌شود و گویی هیچ‌کس به معنای واقعی معماری فکر نمی‌کند. در دنیای امروز، معماری باید از تجربه‌ها و احساسات آغاز شود، به‌جای آنکه به‌عنوان یک پیکر بی‌جان و بی‌معنی بازتولید شود. ما نیاز داریم به نوعی درک عمیق‌تر و بنیادین از معماری، که نه تنها از حواس و احساسات بلکه از فهم و عقلانیت نیز ریشه بگیرد.

در نهایت، معماری باید باز هم آن جاذبه‌های اولیه را پیدا کند. باید از نو کشف شود و نه در کلمات پیچیده، بلکه در تجربه‌های واقعی‌اش بازآفرینی شود. تا زمانی که از این سردرگمی عبور نکنیم و به فهمی اصیل و انسانی از معماری دست پیدا نکنیم، به‌عنوان یک رشته و به‌عنوان یک مفهومی اجتماعی، همچنان در جستجو خواهیم بود.

برچسب‌ها: حکمرانی, فرهنگ, مازندران, مازندران امروز, معماری

شما هم ممکن است خوشتان بیاید

اردیبهشت بهشت اندیشه و فرهنگ وفصلی در ناخوشی اهالی آن.
مهندس نیلوفر امیری فر از چهره های توانمند صنعت ساختمان مازندران

نویسنده

بیشترین بازدید