✍️عقبنشینی تدریجی آب دریای خزر در سالهای اخیر، نگرانیهای جدی زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی بهدنبال داشته است. کاهش تراز آب این پهنهی آبی بیهمتا، نهتنها اکوسیستم ساحلی و حیات آبزیان را تهدید میکند، بلکه بر فعالیتهای سنتی حملونقل کالا از طریق کشتی، صیادی و سکونتگاههای انسانی در حاشیهی دریا تأثیر منفی میگذارد. با این حال، در دل هر بحران، امکان خلق فرصتهای جدید نیز وجود دارد، اگر با نگاهی آیندهنگرانه و هوشمندانه به مسئله نگریسته شود.
از منظر حملونقل، کاهش عمق آب در برخی مناطق بندری، رفتوآمد کشتیهای کالابر را دچار اختلال میکند و نیاز به لایروبی گسترده و هزینهبر را افزایش میدهد. همچنین، آسیب به بستر دریا و زیستگاههای آبی، تنوع زیستی منطقه را تهدید میکند که خود زنجیرهای از پیامدهای منفی برای اکوسیستم و معیشت مردم بومی بههمراه دارد.
اما در کنار این تهدیدها، عقبنشینی دریا میتواند بهعنوان فرصتی تازه برای توسعهی سازههای سبک ساحلی، ایجاد اسکلههای شناور، و طراحی مسیرهای جدید برای کشتیهای تفریحی مورد توجه قرار گیرد. با برنامهریزی دقیق، میتوان فضاهای تازهی بهدستآمده از پسروی آب را به بسترهایی برای توسعهی گردشگری دریامحور تبدیل کرد. ایجاد سواحل مصنوعی، پیادهراههای تفریحی، پارکهای ساحلی، و مارینای قایقهای سبک، بخشی از فرصتهایی است که میتواند به جذب سرمایهگذاری بخش خصوصی و رونق اقتصادی مناطق شمال کشور بینجامد.
از سوی دیگر، تغییرات اقلیمی و ناپایداری اکولوژیکی دریای خزر ایجاب میکند که طرحهای توسعهای با دقت بالا، ارزیابی زیستمحیطی و پایداری بلندمدت طراحی و اجرا شوند. توسعهی کشتیهای کوچک تفریحی، سازگار با شرایط جدید، میتواند بهعنوان بخشی از راهکارهای نوین گردشگری دریایی در دستور کار قرار گیرد.
در شرایط کنونی، مهمتر از خودِ پدیدهی پسروی آب، نوع مواجههی ما با آن است. تجربهی کشورهای دیگر در مواجهه با تغییرات دریاچهها و دریاهای داخلی نشان میدهد که برنامهریزی پیشدستانه، پایش مستمر و نگاه خلاقانه به شرایط جدید، میتواند آسیبها را کاهش و فرصتها را به حداکثر برساند.
احداث اسکلههای شناور، سازههای سبک ساحلی با قابلیت جابهجایی، و حتی زیرساختهای گردشگری مبتنی بر قایقهای سبک و کشتیهای تفریحی، تنها بخشی از طرحهایی هستند که میتوانند بهصورت پایلوت در نواحی منتخب شمال کشور اجرایی شوند. این تحولات، علاوه بر ایجاد شغل و درآمد پایدار، میتوانند ساختار اقتصاد ساحلی مازندران، گیلان و گلستان را از وابستگی صرف به گردشگری فصلی و کشاورزی سنتی، به سمت اقتصاد خدماتمحور و متنوعتر سوق دهند.
همچنین، استفاده از ظرفیتهای علمی دانشگاهها و شرکتهای دانشبنیان برای ارائهی راهحلهای فنی و محیطزیستی، میتواند به شکلگیری مدلهایی نوین از توسعهی پایدار ساحلی منجر شود؛ مدلهایی که هم با اکوسیستم دریا هماهنگ هستند و هم مزیتهای رقابتی جدیدی برای شمال کشور ایجاد میکنند.
بنابراین، عقبنشینی دریای خزر اگرچه یک زنگ خطر برای محیطزیست و اقتصاد سنتی منطقه است، اما با تدبیر، آیندهنگری و جسارت در تصمیمگیری، میتواند آغازی بر دورهای نوین از بازآفرینی سواحل، تحول در گردشگری دریایی و احیای نقش دریای خزر بهعنوان یک مزیت راهبردی ملی باشد.
مرتضی رمضانی آهودشتی












