غده ای چرکین، بنام مدیریت سلیقهای
✍️مهدی خردپیشه فعال سیاسی رسانه ای
مدیریت، ستون اصلی موفقیت هر سازمان و نهاد به شمار میآید. اگر مدیریت بر پایه اصول علمی، تجربه، شایستهسالاری و برنامهریزی صحیح شکل بگیرد، نتایج آن به رشد، پویایی و پیشرفت منجر خواهد شد. اما زمانی که مدیریت به صورت سلیقهای و بر اساس ترجیحات فردی، روابط شخصی یا تصمیمهای غیرکارشناسی اعمال شود، آسیبهای جدی و جبرانناپذیری به بدنه سازمانو نهاد وارد میکند که به چند مورد آن اشاره میکنم
.کاهش بهرهوری سازمان
تصمیمات سلیقهای معمولاً فاقد پشتوانه علمی و کارشناسی هستند، در نتیجه منابع انسانی و مالی هدر رفته و بازدهی سازمان به شدت کاهش مییابد و در نهایت موجب فرسایش منابع انسانی خواهد شد
ایجاد بیانگیزگی در کارکنان میکند
وقتی معیار ارتقا و پاداش شایستگی نباشد، کارکنان تلاش و خلاقیت خود را بیفایده میدانند و انگیزه خود را از دست میدهند.
. افزایش خطا و شکست در پروژههامی گردد ،
نبود برنامهریزی علمی موجب میشود تصمیمات عجولانه اتخاذ شده و پروژهها با شکست یا اتلاف منابع مواجه شوند.
. تضعیف عدالت و شایستهسالاری
مدیریت سلیقهای باعث میشود عدالت سازمانی زیر سؤال برود و کارکنان احساس تبعیض و بیعدالتی کنند که نتیجه آن کاهش اعتماد و تعهد سازمانی است.
.باعث تخریب فرهنگ سازمانی میگردد ،
در چنین فضایی، روابط ناسالم، چاپلوسی و رقابت منفی جایگزین همکاری، همدلی و تلاش سازنده میشود.که متاسفانه بشدت شاهد آین مورد هستیم ،
. مانع نوآوری و خلاقیت میشود
ایدههای تازه و کارآمد معمولاً در محیطهای سلیقهمحور نادیده گرفته میشوند و سازمان از رشد و پیشرفت بازمیماند.
. آسیب به اعتبار سازمان در خارج از محیط کار خواهد زد
تداوم چنین مدیریتی نه تنها درون سازمان را تضعیف میکند، بلکه باعث بیاعتمادی ذینفعان و از دست رفتن اعتبار اجتماعی و اقتصادی سازمان نیز میشود.
.ایجاد فرهنگ کار ناثواب و نادرست
قطعا سازمان دچار فرم دهی نادرستی در جهت آموزش این نادرست، میشود به این صورت که در بلند مدت خود کارمندان زیر مجموعه و سطوح پایینتر هم همین کار را با مراجعه کننده یا ارباب رجوع انجام میدهند و صدمات آن بشدت به جامعه وارد میشود که این خود موجبات شدید نارضایتی را فراهم میسازد ،
…
در نتیجه مدیریت سلیقهای، دشمن بزرگ توسعه و پیشرفت و ترویج بی قانونی یا فرار از قانون است. سازمانهایی که به جای شایستهسالاری و اصول علمی، تصمیمات خود را بر اساس علایق و سلایق فردی اتخاذ میکنند، دیر یا زود دچار بیاعتمادی، کاهش بهرهوری و حتی فروپاشی خواهند شد.حتی میتوان به دخالت نهاد ها و سازمان ها در کار تخصصی یکدیگر اشاره کرد که ایو خود ایجاد بی اعتمادی به مدیران کلان خواهد شد (البته منظور نهاد های نظارتی سازمان ها نیست ) بنابراین، تنها راه مقابله با این آسیب، استقرار نظام مدیریتی علمی، شفاف و عادلانه است که در آن معیار انتخاب و تصمیمگیری، شایستگی، تخصص و کارآمدی باشدو اجرای قانون در سازمان های ذیربط و از بین بردن هر گونه موازی کاری که مانع از پیشرفت مسیر صحیح خواهد شد .بالاخص از بین بردن سفارشات با نام همسو بودن در نظریه کلی، که در نهایت منتج به موفقیت های لحظه ای شخصی و شکست در بلند مدت جامعه خواهد بود .












