” صلح دینامیت تا “اوپنهایمر “؛ وقتی قدرت، زبان صلح را به عاریت می گیرد.

✍️ یادداشتی از سعید اندیکلایی

از «صلح، دینامیت» تا «اوپنهایمر»؛ وقتی قدرت، زبان صلح را به عاریت می‌گیرد

اگر «صلح، دینامیت» را از منظر طنز سیاسی و اخلاقی آن ببینیم، حضور شخصیت‌هایی چون نوبل، همسرش، هیتلر و استالین، ما را با یک پارادوکس بزرگ مواجه می‌کند: آدم‌هایی که در تاریخ با جنگ، خشونت و قدرت شناخته می‌شوند، در نمایش برای کسب جایزه صلح رقابت می‌کنند.
طنز از همین وارونگی متولد می‌شود؛ اما پشت این خنده، پرسشی بسیار جدی پنهان است: آیا می‌توان قدرت و ایدئولوژی را با واژه‌های اخلاقی مانند «صلح» تطهیر کرد؟
اینجاست که می‌توان از نوبل به اوپنهایمر رسید.
اگر نوبل نماد «دینامیت» است، اوپنهایمر نماد ورود بشر به مرحله‌ای است که دیگر با یک انفجار معمولی مواجه نیست؛ بلکه با قدرت نابودی در مقیاس تمدن روبه‌روست. اوپنهایمر مدیر علمی پروژه منهتن بود و در ساخت نخستین سلاح هسته‌ای نقشی محوری داشت.
فیلم «اوپنهایمر» به کارگردانی کریستوفر نولان، بیش از آنکه صرفاً داستان یک دانشمند و یک بمب باشد، روایت مواجهه انسان با پیامد اخلاقی دانشی است که خود آفریده است.
نولان در فیلم، مسئله را از «اختراع» به «مسئولیت» منتقل می‌کند: لحظه‌ای که انسان می‌تواند کاری را انجام دهد، الزاماً به این معنا نیست که باید آن را انجام دهد.
در اینجا، اوپنهایمر به نقطه مقابل طنز نمایش تبدیل می‌شود. هیتلر و استالین در نمایش می‌توانند به شکلی طنزآمیز خود را شایسته «صلح» بدانند؛ اما اوپنهایمر با تراژدی انسانیِ قدرت علمی روبه‌روست. او دیگر نمی‌تواند پشت واژه‌ها پنهان شود؛ او با نتیجه عینی دانش خود مواجه می‌شود.
از این منظر، می‌توان سه مرحله را در کنار هم گذاشت:
نوبل: «من ابزار قدرت تخریب را ساختم.»
هیتلر و استالین: «ما قدرت تخریب را در خدمت ایدئولوژی قرار می‌دهیم.»
اوپنهایمر: «من فهمیدم که این قدرت ممکن است از کنترل انسان خارج شود.»
و این سه‌گانه، معنای «صلح، دینامیت» را بسیار گسترده‌تر می‌کند.
دینامیت نوبل، با همه کاربردهای صنعتی‌اش، به نمادی از دوگانگی علم و قدرت تبدیل شد؛ اما بمب اتم یک گام فراتر است: اینجا دیگر مسئله فقط قدرت انفجار نیست؛ مسئله، ورود بشر به عصر «خودویرانگری بالقوه» است.

به همین دلیل، می‌توان فیلم نولان را امتداد تراژیک همان طنزی دانست که نمایش «صلح، دینامیت» در قالب کمدی مطرح می‌کند:
نمایش می‌خندد به کسانی که جنگ را با نام صلح می‌خواهند؛

نولان سکوت می‌کند تا نشان دهد وقتی علم در اختیار قدرت قرار می‌گیرد، این تناقض چگونه می‌تواند به یک تراژدی انسانی تبدیل شود.
و شاید در نهایت، فاصله میان نوبل و اوپنهایمر کمتر از چیزی باشد که در نگاه اول تصور می‌کنیم: هر دو با یک پرسش بزرگ روبه‌رو شدند:
«انسان با قدرتی که به دست آورده، چه باید بکند؟»
تفاوت در این است که نوبل کوشید بخشی از میراث خود را به نام صلح به یادگار بگذارد؛ اوپنهایمر اما در جهانی زندگی کرد که پس از هیروشیما و ناکازاکی، دیگر نمی‌شد از مسئولیت اخلاقی علم گریخت.
بنابراین شاید بهترین تعبیر برای پیوند این نمایش با «اوپنهایمر» چنین باشد:
«در نمایش، جنگ‌طلبان برای جایزه صلح رقابت می‌کنند؛ در اوپنهایمر، دانشمند پس از ساختن قدرتمندترین ابزار جنگ، با معنای واقعی صلح روبه‌رو می‌شود.»
و این همان نقطه‌ای است که طنز به فلسفه تبدیل می‌شود و خنده، آرام‌آرام جای خود را به پرسشی سنگین می‌دهد:
آیا بشر پیش از آنکه قدرت نابود کردن جهان را پیدا کند، به اندازه کافی اخلاق آموخته بود که آن را نابود نکند؟
در پایان، باید از این تجربه ارزشمند نمایشی و همه کسانی که با اندیشه، هنر و عشق، این پرسش بزرگ انسانی را بر صحنه آورده‌اند، قدردانی کرد؛ از کارگردان و نویسنده اثر، بازیگران درخشان نمایش، به‌ویژه بازیگران نقش نوبل و همسرش، و تمامی عوامل هنری و اجرایی که با هنرمندی خود، طنز را به تأمل و سرگرمی را به اندیشه پیوند زده‌اند.
همچنین شایسته است از اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران برای همکاری، حمایت و فراهم آوردن زمینه شکل‌گیری و اجرای چنین آثار فرهنگی و هنری ارزشمندی صمیمانه سپاسگزاری شود؛ چرا که حمایت از هنر، در معنای عمیق خود، حمایت از گفت‌وگو، مدارا، اندیشه و صلح است.
فرهنگ و هنر ایران، در امتداد تاریخ و تمدن دیرپای این سرزمین، همواره ظرفیت بزرگی برای گفت‌وگو، مدارا، همزیستی و صلح داشته است؛ و چه زیباست که امروز نیز تئاتر، به‌عنوان یکی از زنده‌ترین و انسانی‌ترین اشکال هنر، بتواند این میراث فرهنگی را در زبان معاصر بازآفرینی کند.
«صلح، دینامیت» تنها یک نمایش نیست؛ دعوتی است به دیدن، خندیدن و سپس اندیشیدن.
دعوتی برای آنکه از پشت پرده طنز، چهره جدی جنگ و قدرت را ببینیم و دوباره از خود بپرسیم:
اگر هنر بتواند ما را پیش از فاجعه به اندیشیدن وادارد، شاید
صحنه تئاتر یکی از آخرین سنگرهای صلح در جهان باشد.
به همه هنرمندان این نمایش و دست‌اندرکاران فرهنگی آن خسته‌نباشید می‌گوییم و برایشان سربلندی و تداوم این مسیر را آرزو داریم؛ به امید روزی که «صلح» نه جایزه‌ای برای جنگ‌طلبان، بلکه شیوه‌ای برای زیستن انسان‌ها باشد.
شاید بهترین دلیل برای دیدن «صلح، دینامیت» و اندیشیدن دوباره به «اوپنهایمر»، فقط تماشای یک اثر هنری نباشد؛ بلکه فرصتی باشد برای مکث کردن در برابر این پرسش بزرگ که:
قدرت را برای ساختن می‌خواهیم یا برای ویران کردن؟
امروز بیش از همیشه، جامعه ایران به گفت‌وگو، همدلی و بازسازی سرمایه اجتماعی نیاز دارد؛ و هنرمندان، نخبگان و همه شهروندان می‌توانند در این مسیر، نه تماشاگران منفعل، که سازندگان فرهنگ صلح باشند.
بیاییم نمایش را ببینیم؛ نه فقط برای لذت بردن از هنر، بلکه برای گفت‌وگو درباره انسانی که می‌تواند دانش را در خدمت زندگی، قدرت را در خدمت صلح و تفاوت‌ها را در مسیر همبستگی قرار دهد.
ایرانِ آباد و توسعه‌یافته، از جامعه‌ای آغاز می‌شود که به جای حذف یکدیگر، یکدیگر را می‌فهمد؛ به جای نفرت، گفت‌وگو می‌کند؛ و به جای جنگ، زندگی را انتخاب می‌کند.
شاید «صلح، دینامیت» بهانه‌ای باشد برای یک قرار فرهنگی؛ اما آرمان آن می‌تواند بسیار بزرگ‌تر باشد:
ساختن جامعه‌ای که در آن، نخبگان بیندیشند، هنرمندان روایت کنند، مردم گفت‌وگو کنند و همه با هم، ایران را از مسیر صلح، نوع‌دوستی و همبستگی به سوی توسعه‌ای همه‌جانبه و انسانی پیش ببرند.
بیایید این بار، تماشای یک نمایش را به آغاز یک گفت‌وگو و گفت‌وگو را به گامی برای ساختن آینده تبدیل کنیم.
صلح، تنها نبودن جنگ نیست؛ صلح، توانایی انسان‌ها برای شنیدن یکدیگر، فهمیدن یکدیگر و ساختن آینده‌ای مشترک است.
و شاید رسالت بزرگ هنر نیز همین باشد؛ اینکه پیش از آنکه تاریخ با فاجعه‌ها نوشته شود، انسان را به تأمل، مسئولیت و انتخاب راهی انسانی‌تر دعوت کند.
«صلح، دینامیت» یادآوری می‌کند که آینده جهان نه در قدرت تخریب، بلکه در قدرت همدلی، خردورزی و انسان‌دوستی ساخته خواهد شد.
با سپاس از همه کسانی که هنر را به زبان گفت‌وگو، تئاتر را به میدان اندیشه و فرهنگ را به پلی برای نزدیک‌تر شدن انسان‌ها تبدیل می‌کنند.
به امید ایرانی که در آن، علم برای آبادانی، هنر برای آگاهی، قدرت برای خدمت و انسان برای انسانیت معنا پیدا کند.

شما هم ممکن است خوشتان بیاید

مدیریت کارآمد درسایه ی خدمت
با تخریب آینده ساخته نمیشود

نویسنده

بیشترین بازدید