✒️یحیی نصرت الدین
دانشجو و پژوهشگر حکمرانی
ما هنوز سرمستِ پیروزیهای پرشور انتخابات، جنگ و کنشهای سیاسیمان هستیم.
ما مردمی هستیم که وقتی در انتخابات پیروز میشویم، گاهی بدون آنکه عملکرد افراد را ببینیم، میگوییم: همه فرماندارها باید عوض شوند، همه استاندارها باید تغییر کنند، همه وزرا باید کنار بروند.
وقتی ترکیب شورای شهر تغییر میکند، میگوییم شهردار باید فوراً عوض شود؛ نه لزوماً چون عملکردش ضعیف بوده، بلکه چون «ما پیروز شدهایم.»
حتی در فضای تقابل سخت و جنگ هم گاهی همین منطق را دنبال میکنیم؛ اگر پیروز شدیم، اولین مسئلهای که به ذهنمان میرسد این است که چه کسانی را باید کنار بگذاریم؛ چه کسی موافق جنگ بوده، چه کسی مخالف بوده، چه کسی در کدام طرف ایستاده و چه کسی باید هزینه آن موضع را بپردازد.
اما سؤال من این است:
بعد از پیروزی چه؟
آیا پیروزی قرار است فقط به ما حق تغییر آدمها را بدهد؟
آیا انتخابات برای ما صرفاً یعنی اینکه «طرف ما» آمد و «طرف مقابل» باید برود؟
آیا تغییر شورای شهر یعنی الزاماً تغییر شهردار؟
آیا تغییر دولت یعنی الزاماً تغییر همه مدیران؟
آیا پیروزی در یک تقابل سیاسی یعنی باید تمام کسانی که در آن تقابل در سمت دیگری ایستادهاند، حذف شوند؟
من فکر میکنم یکی از مشکلات جدی ما همینجاست.
ما هنوز بلد نیستیم بعد از پیروزی، بنشینیم و آینده را بسازیم.
ما بیشتر از آنکه به این فکر کنیم که حالا با این فرصت چه کنیم، به این فکر میکنیم که چه کسی را کنار بزنیم.
به جای اینکه بگوییم «حالا شهرمان را چگونه بهتر کنیم؟»، میپرسیم «چه کسی را عوض کنیم؟»
به جای اینکه بگوییم «چگونه استانمان را توسعه دهیم؟»، دنبال این هستیم که «چه کسی سهمش از مدیریت را از دست بدهد؟»
و این یعنی ما هنوز در میدان رقابت ماندهایم، حتی وقتی رقابت تمام شده است.
ما به دنبال خراب کردن همدیگر برای ساختن هستیم؛ و این نوع ساختن، هیچوقت به جایی نمیرسد.
با تخریب یک مدیر، یک پله ساخته نمیشود.
با حذف یک جریان، یک طبقه به ساختمان توسعه اضافه نمیشود.
با کنار گذاشتن هر کسی که شبیه ما فکر نمیکند، یک جامعه ساخته نمیشود.
جامعه با انباشت تجربه، شایستهسالاری، عقلانیت، گفتوگو و استفاده از همه ظرفیتها ساخته میشود.
ممکن است مدیری عملکرد ضعیفی داشته باشد و باید برود؛ اما دلیل رفتنش باید عملکرد باشد، نه اینکه در کدام انتخابات چه کسی را انتخاب کرده است.
ممکن است شهرداری ناکارآمد باشد و باید تغییر کند؛ اما معیار باید کارآمدی و عملکرد باشد، نه تغییر ترکیب شورای شهر.
ممکن است مدیری در یک بحران تصمیم اشتباهی گرفته باشد؛ باید مسئولیت تصمیمش را بپذیرد، اما نباید هر اختلاف نظری را بهانهای برای تسویهحساب تبدیل کنیم.
حکمرانی یعنی بعد از پیروزی، از منطق «ما و آنها» عبور کنیم و به منطق «مسئله و راهحل» برسیم.
اگر هر پیروزی سیاسی را آغاز یک دوره تصفیه بدانیم، جامعه همیشه در انتخابات و جنگ و رقابت باقی میماند و هیچوقت وارد مرحله ساختن نمیشود.
شاید وقت آن رسیده باشد که بعد از هر پیروزی، به جای جشن گرفتن برای شکست دیگری، یک سؤال جدی از خودمان بپرسیم:
حالا که پیروز شدیم، برای ساختن چه کردهایم؟
چون کشور، استان و شهر با پیروزیهای پشت سر هم ساخته نمیشوند؛ با تبدیل پیروزی به حکمرانی خوب ساخته میشوند.
و اگر هر بار قرار باشد برای ساختن خودمان، دیگری را خراب کنیم، در نهایت نه او میماند و نه چیزی ساخته میشود.
فقط یک دور باطل باقی میماند:
پیروزی، حذف، تخریب، تغییر، شکست، پیروزی دوباره…
و جامعهای که دائماً در این چرخه گرفتار باشد، فرصت ساختن آینده را پیدا نمیکند.











